پنتا اکسید هذیانی

By bluhen

- به بی تا -

یک .

بیدار شدم و دیدم همه ی دنیا سوخته .
گفت و سرشو برد از پنجره بیرون : پدر سگ هرس نکن اون بد مصبا رو .
پدر سگ دست برداشت و قیچی شو گذاشت زمین . گفت : چند روزه از نوک برگاشون حباب در میاد

دو .

حباب در میاد . تو یکی از حبابا یه پری بود . با موهای آتیش گرفته . رفته بود بگیرتش . از پله ها که چار تا یکی رد میشد خورده بود سینه به سینه ی پدر سگ و کله پا شده بود . همون طور خونین و مالین با زانو های خاکی شیرجه زده بود تو حیاط و پدر سگ گفته بود : هی الدنگ مگه سر میبری ؟
و قبل اینکه برسه ، یه دیابلو حباب رو بلعیده بود .

سه .

بیدار شدم و دیدم همه ی دنیا سوخته .
من دیابلو زیاد میبینم تو خواب . الدنگ دستاشو بهم مالید : چار دانگ حواست به من باشه . به اون شد . دو دانگ دیگه رفت سراغ اطلسی ها و پشه بند توی ایوون . پدر سگ که دیده بود از هرس کردن چیزی به چیزی نمی ماسه ، چوب شو برداشت با چند تا نخ . حباب ها رو بست سرش و راهی کوچه شد .

چهار .

خواب میبینم . خوابهای مفت . دارم کتاب میخونم و یهو وسط کتاب آتیش میگیره . یه سیاپوست ، با سرین برهنه به تاخت از اتاق فرار میکنه هرچند تو اتاق نبود . انگار از کجا فرار میکنه ؟ از تو کتاب ؟
یه دیابلو تو پشه بند هست . اندازه ی اسب . میترسم و همون جور نیم برهنه در میرم .

پنج .

کوچه خلوته . هوا هم تاریکه . یکی داد میزنه : بادکنک ، بادکنک
میخرم یکی . یه بادکنک از پدر سگ میخرم . همون جا قبل اینکه پول رو از تو یخه ی لباس خوابم در آرم و بهش بدم ، میترکه بادکنک . یه پری از توش در میاد و ول میشه تو هوا . هوا آتیش میگیره . هم من میسوزم ، هم پدر سگ ، هم شب و هم خوابهای مفتم . هم همه ی دنیا .

 

پاسخ دهید