سنگ سنگ سنگ

By bluhen

فرفره در دست
دارم من .
سگ بیمار را ، با گلوله خلاص میکنند
و اتومبیل در شبهای دور کودکی
لای انگشتهای آتش ، مچاله میشود .
سنگ یعنی چه ؟

فرفره در دست دارم من
برایم گل بیار
و سیگار بیار
سنگ یعنی چه ؟
میگویم وقتی
مرگ را زائید زمین
سنگ جفتش بود .
سنگ شاید ، عدسی کوژ است
ببین تمام واژه هایم را
نقطه میکند
نقطه چین شده ام
کلماتم کو ؟
مغزم بوی زباله میدهد
تویش ، سیب نیوتن گندیده است ، بی گمان .

برایم گل بیار
و یک فرمول تازه ،
از خط سیر نور
سنگ یعنی چه ؟
سنگ در دنیای خویش
خودسوزی میکند ،
و نمیسوزد
گلوله میخورَد
نمیمیرد
میچرخد
میچرخد
میچرخد
و تکان نمیخورَد .

میخواهم لای ازدحام کلمه بجوشم
نمیشود .
زبانم کور شده
حرفهایم را نمیبیند .
سنگ یعنی
چه ؟

آه ،
حبه های صاحب مرده ی سخن
با اصوات ِ در هجاهای خویش ترکیده
مرا کرده اید مثل ِ
تندیس های
قدسی ِ
راهبه ها ، با منحنی های زایای تن
که از روح القدس بارور میشوند
و در بطن شان سنگ است
تنها سنگ .
درد ، یعنی چه ؟!

سگ گر را میکُشند
و موی من بر لحاف ،
و لحاف در کابوس
جا می ماند .
درد
یعنی این .
فرفره در دست دارم من .

می بینی ؟
سنگ همان آدم است
آدم بود
که صبحانه اش بوی آهن سوخته
رادیو ش ، صدای عوعوی سگ میداد …
و تخته سنگ مُرده ای در دلش مانده بود و
نمی زائید .

درد
یعنی این
درد یعنی سنگ .
سنگ که میشوی ،
مرگ تا در ِ خانه ات می آید ،
در هم میزند ،
در را هم می گشایی ،
با دستهای سردش
دست هم می دهی ،
اما
تنها
یک فرفره ی کوچک هرز
یک فردای دیگر و
یک دیروز دیگر تر
به دستت می دهد و
میرود .

دیدی ؟
ساده است
برایم گل بیار . گل بیار . گل بیار .
فرفره را بردار
بچرخان
روی حالا
روی
نقطه ی معدوم دیروز و فردایمان .
سنگ یعنی حالا
در لباس همیشه !
و هر چه حالای چرخیده
میان رفتن و ماندن .
آه ، میدانی ، کاش
چشم سگ بودم
التماس میکردم … :
بزن دیگر !
بزن و برو خانه ات .

8 نظر to “سنگ سنگ سنگ”

  1. انارشیست می گوید:

    سلام مریم جان .ممنون که سرزدی عزیزم.
    راستی اگر تونستی تو یکی از پست هات از آناآخواتوآ شعر بزار.
    موفق باشی
    بای

  2. انارشیست می گوید:

    آناآخماتوآ

  3. شوخ خولیوی لامارکی می گوید:

    به به…را گم کردی….چه عجب از این ورا…سر به ولایتت زدی بالاخره…

  4. مردی با چشمان گرگ می گوید:

    عرض شود که لذت بردم لذت وافر و اینکه محکم بود و خوب ! می بینی ؟
    سنگ همان آدم است
    آدم بود
    که صبحانه اش بوی آهن سوخته
    رادیو ش ، صدای عوعوی سگ میداد …
    و تخته سنگ مُرده ای در دلش مانده بود و
    نمی زائید .

    هرچند طولانی بود اما کشش داشت ! دست مریزاد

  5. دوست آمریکایی می گوید:

    مریم جان شعر ت خیلی عصبی است ، مدام بالا پایین می کند و دستهایش را در هوا تکان می دهد و با خودش حرف می زند . یک سبد گل دادم بیاورند در خانه تان به نشانه ی آشتی ، امیدوارم حالت را بهتر کند.

  6. nacm می گوید:

    از میان (ه ی ) من هدفی بیرون می اد که باعث می شه دل ام بخواد تنمو با سنگ بشورن !

  7. amir می گوید:

    neveshtehaye fogholadehee dari
    edame bede omidvaram movafagh bashi

  8. nacm می گوید:

    بیا من دورت بگردم . دور سه بعدی نوشتنات & تایتل کیلیمانجارویی که الان دیدم .

يك پاسخ برايش بگذاريد