
…
امشب برای او ، آبی رنگ زیبایی ست
فرشتگان مرفین او را به دوش گرفته اند
ونزدیک سقف ، پرواز میکنند .
کنار خفتگان در تابوتِ زخم بند ، قدم میزنم
شب های سرخ فام ، ماه های پهلو گرفته در خون
من آفتابم ، در لباس سفید
چهره های خاکستری ، نشئه ، دنبال من اند …
به سان آفتابگردان .
- سیلویا پلات
مارس 25, 2008 در t 6:33 ق.ظ |
این دفعه چندمیه که این کامنتو می ذارم و نمی شه…به هر حال…داشتم می گفتم که عجب دنیاییه این ساب کانشس…پیچ و تاب های بی اهمیت و جزیی قله یخ…زندگی معمولی…می شن پیچ و تاب های بزرگ…چیزایی که در حالت عادی ت.خمت هم نیست…اما ساب کانشس قوانین دیگه ای داره…..بی برو برگرد بهش گیر می کنی.
مارس 25, 2008 در t 3:22 ب.ظ |
poe !
مارس 26, 2008 در t 7:48 ق.ظ |
راستشو بگو مال خودته یا سیلویا پلات مال هرکی بود خیلی زیبا بود اگه تو ترجمه کردی خیلی زیبا ترجمه کردی و از این جور حرفا ! الانم چاووشی داره میخونه ( چشمک)
مارس 27, 2008 در t 2:51 ب.ظ |
امشب برای او ، آبی رنگ زیبایی ست
ومن
همیشه ی خدا
تاریکم
مارس 27, 2008 در t 4:17 ب.ظ |
چون ابر به نوروز رخ باده بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد خواست
مارس 27, 2008 در t 5:21 ب.ظ |
من این فرشتگان مرفین و ندیدم ولی با سقف پرواز کردم نه تا سقف با سقف پرواز کردم چه روزگاری ولی قرمز رنگ من بود و کمی سفید و کف دستی آبی ! چند دقیقه پیش گوگوش می خوند خوب میخوند خدا حفظش کنه شما رو هم
مارس 28, 2008 در t 12:20 ب.ظ |
خب… شعر پلات با اون عکس . من تمام شعرهای این زن رو هم که حفظ باشم باز جایی بخونم حالم عوض میشه . مرسی …. دوست خوب وجود داشتنی من!
می 4, 2008 در t 10:06 ب.ظ |
SO SO GOOD