By bluhen
… من هم میخوابم و میپندارم صدای گریه ی مورچه ی سرخی را میشنوم که قرن ها پیش با چکیدن قطره آبی از بزاق بحرالمیت بر تنش ، در حال مرگ بود .

This entry was posted on اکتبر 9, 2008 at 9:10 ق.ظ and is filed under دست نوشته های مونترسور. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
اکتبر 11, 2008 در t 12:41 ب.ظ |
به به چه عجب
اکتبر 12, 2008 در t 12:32 ب.ظ |
http://blog.360.yahoo.com/blog-toz.QbEhfrXGbjXGuCE0t52_vprOvQo-?cq=1&p=586
یه بابای احمقی ورداشته همه پست های من و تو را کپی پیست کرده!!! خیلی آدم باید خل و چل باشه که برداره …شعرای منو کپی پیست کنه!!! که خودمم ازشون سر در نمیارم!!!
اکتبر 19, 2008 در t 6:52 ب.ظ |
مثل اون دختری که پردشو دوخته
و اونی که پول نداشت توو آتیش سوخته
مثه مادرم با اون زندگی زوری
زنی که خلاصه شده بود تو قابلمه و قوری
کسی تا به حال ندیده بدنش رو
کسی از سرش نتونسته بگیره رو سریش رو
میگفت : بعد مرگ میبرنش تو جهنم
میگفت: آدم و از سر مو آویزون میکنن
گفتم : مگه نگفتن بهشت زیر پای شماست
مامان بهشت سرکاریه
بیا دنیا رو بچسب
میگفت : اذون دارن میگن
مو به تنم سیخ شده
گفتم میترسی ؟؟
ترس به روحت میخ شده
70 سال زن بوده یعنی کلفت
یعنی چیزی تو زندگیش ندیده جز خفت
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جا
زنی که با حصار کرده بودنش تو خاک
کسی که خیانت نکرد به شوهرش
چی شد ؟؟
50 سال فحش شنید – و کتک خورد
باید تو سری بخوره
بمیره نفس نکشه
عکس هیچ پرندهای رو بی قفس نکشه
زنی که همیشه یه سایه اونو می پائید
عروسکی که مرد باهاش به هر شکلی میخوابید
بوی سیلی و شلاق میدی خانم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانم
مثه وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر تو دست توست واسه فردا
بوی زمین سوختمون و میدی خانم
توهم از عرش به فرش رسیدی که خانم
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدیم
از تو کتاب فقط اسم رستم و شنیدیم
که اونم اگه امروز بود الان کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگه بود واسش جرم میساختند
تو گردنش آفتابه لگن مینداختند
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد توو دبی سهام داشت
رستم حتی میتونست به قولی گنجی شه
کمی کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام و سوپی آلیستی تعبیر کنه
می شد قرآن و هرمونوتیک تفسیر کنه
می شد فیلم بسازه و توو کن تقدیر بشه
می شد جک بسازه معترض تعریف بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تا کسی میروند اینجا الگانس داشت
توو هر عیدی میرفت توو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد میترسید
رستم اگه بود
میگفت : جدم عرب بود
خزر مال روسا
خلیج خلیج عرب بود
رستم اگه امروز بود رستم از یاد میبرد
شاهنومه بیست سی سال توو گنجه خاک میخورد
خانوم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش
پرچم بگیر خودت بشو رییس جنبش ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از غیرتت رو ما هم بپاش ….
havaye sard…
راستی هفتة بهداشت روان رو هم بهت تبریک میگم عزیزم !!!!!!
اکتبر 19, 2008 در t 6:53 ب.ظ |
من فکر کردم شاید تو هم از این متنه خوشت بیاد برای همین برات نوشتم شب بخیر …