<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای Kilimanjaro</title>
	<atom:link href="http://bluhen.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bluhen.wordpress.com</link>
	<description>as a Friend . as an old Enemy</description>
	<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 06:46:28 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای About با puya Gh</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/about/#comment-183</link>
		<dc:creator>puya Gh</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 06:46:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">#comment-183</guid>
		<description>داشتم واینینگر رو سرچ می کردم که رسیدم به اینجا...اولین بار دو سال پیش توی فیلم میشاییل هانکه (hidden)  اسم واینینگر رو یه بازیگر فرعی برد و  و یکبار هم اخیرن توی یه کتابی درباره اسلاووی ژیژک اسمشو دیدم. و شما تنها نتیجه سرچ تو گوگل فارسی بودید؛ تبریک! شایدم تسلیت. مشخصن به دلیل محدودیت مفرط امکان ارتباط گرفتن توی فضای مزخرف و منجمد این مملکت لعنتی و صلبیت و مطلق نگری ذهنی ادمهای چنین زیست-جهانی،فضای مجازی تنها جاییکه امکان کشف و شگفتی توش هست( هرچند با کمال اشمئزاز و تاسفم و تف حتا توی همون جماعت اهل ادبیات ( از خوانندگان میشیما یوکیو و موراکامی و اکتاگاوا تا سینه چاکان مارکز و بورخس و کارور ) و جوجه-انتلکتوئلهای سیگار به لب با گرایشات چپ با شلوارهای زانوپاره که آب دماغشون همیشه آویزانه و ننه تروتسکی و لوکاچ و باختین رو نمودن و کنشگر سیاسی و عرفان باز و فلسفه بازان ویتگن و نیچه و غیره، اگه نه همه ، نود درصدشون از اوناییکه من بدبخت دیدم ، برخلاف حرافیهاشون به شدت دگم و بسته و مومیایی تشریف دارن ) ...خوشحالم که یافتمتون...سوال: ازش کتابی ترجمه شده؟ یا شما متنی دارید؟ فقط می دونم یه کاری داد به فروید بخونه به اسم جنسیت و جامعه که فروید چندان باهاش کنار نیومد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>داشتم واینینگر رو سرچ می کردم که رسیدم به اینجا&#8230;اولین بار دو سال پیش توی فیلم میشاییل هانکه (hidden)  اسم واینینگر رو یه بازیگر فرعی برد و  و یکبار هم اخیرن توی یه کتابی درباره اسلاووی ژیژک اسمشو دیدم. و شما تنها نتیجه سرچ تو گوگل فارسی بودید؛ تبریک! شایدم تسلیت. مشخصن به دلیل محدودیت مفرط امکان ارتباط گرفتن توی فضای مزخرف و منجمد این مملکت لعنتی و صلبیت و مطلق نگری ذهنی ادمهای چنین زیست-جهانی،فضای مجازی تنها جاییکه امکان کشف و شگفتی توش هست( هرچند با کمال اشمئزاز و تاسفم و تف حتا توی همون جماعت اهل ادبیات ( از خوانندگان میشیما یوکیو و موراکامی و اکتاگاوا تا سینه چاکان مارکز و بورخس و کارور ) و جوجه-انتلکتوئلهای سیگار به لب با گرایشات چپ با شلوارهای زانوپاره که آب دماغشون همیشه آویزانه و ننه تروتسکی و لوکاچ و باختین رو نمودن و کنشگر سیاسی و عرفان باز و فلسفه بازان ویتگن و نیچه و غیره، اگه نه همه ، نود درصدشون از اوناییکه من بدبخت دیدم ، برخلاف حرافیهاشون به شدت دگم و بسته و مومیایی تشریف دارن ) &#8230;خوشحالم که یافتمتون&#8230;سوال: ازش کتابی ترجمه شده؟ یا شما متنی دارید؟ فقط می دونم یه کاری داد به فروید بخونه به اسم جنسیت و جامعه که فروید چندان باهاش کنار نیومد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای About با کسری خوزستانی</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/about/#comment-182</link>
		<dc:creator>کسری خوزستانی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 05:50:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">#comment-182</guid>
		<description>اشعار زیبایی دارید، می دانم که خود می دانید
گفتم بدانید که من هم می دانم
نمی دانم از کجا پیدایتان شده، نمی دانم خودم هم از کجا پیدایم شد
با این شعر هایی که می گویید، راستش را بگویم کمی دیوانه ام کرده اید
همان لحظه که ژوکون دیوانه را خواندم، شعری نوشتم(روی وبلاگم هست)
گفتم شاید بدت نیاید شعری که با این شدت از تاثیر گذاری ژوکومد دیوانه ات نوشته شده را ببینی
اعتراض بر پوچی شاعرانه دنیای خواب آلوده خویش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشعار زیبایی دارید، می دانم که خود می دانید<br />
گفتم بدانید که من هم می دانم<br />
نمی دانم از کجا پیدایتان شده، نمی دانم خودم هم از کجا پیدایم شد<br />
با این شعر هایی که می گویید، راستش را بگویم کمی دیوانه ام کرده اید<br />
همان لحظه که ژوکون دیوانه را خواندم، شعری نوشتم(روی وبلاگم هست)<br />
گفتم شاید بدت نیاید شعری که با این شدت از تاثیر گذاری ژوکومد دیوانه ات نوشته شده را ببینی<br />
اعتراض بر پوچی شاعرانه دنیای خواب آلوده خویش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با nacm</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-181</link>
		<dc:creator>nacm</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 May 2009 14:21:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-181</guid>
		<description>قربونت برم به فونت خودم *</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قربونت برم به فونت خودم *</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با دون خولیو</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-180</link>
		<dc:creator>دون خولیو</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2009 16:07:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-180</guid>
		<description>نمی خای بیای خدا نکرده...یه سر و صدایی بکنی...یه قال و قیلی بکنی؟ همین یه خراب شده را داشتیم که تو ولش کردی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی خای بیای خدا نکرده&#8230;یه سر و صدایی بکنی&#8230;یه قال و قیلی بکنی؟ همین یه خراب شده را داشتیم که تو ولش کردی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با مهرنوش</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-179</link>
		<dc:creator>مهرنوش</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 22:52:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-179</guid>
		<description>سلام . مهرنوشم از  سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام . مهرنوشم از  سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با دون خولیو دو لامارکی</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-178</link>
		<dc:creator>دون خولیو دو لامارکی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2009 05:21:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-178</guid>
		<description>دوره جنگیدن من که تموم شده رفیق...دوره Post traumatic stress disorder منه...و با چنگ و دندون از این حق دفاع می کنم...

از اون کهنه سربازای بی خ.ایه می خوام بشم...که از صبح تا شب لب به خمره دارن...دنیا را از جایی بالاتر (یا شاید پایین تر...هر سمتی که خ.ایه شان افتاده باشه)...نگاه می کنن...یه چیزی شبیه به همون دنیای بلاهت زده ی همینگوی تو خورشید همچنان می درخشد...فقط با این تفاوت که خورشید سرزمین من هنوز تواتر داره...

واسه همین فکر کنم...رهبری ارکستر سمفونیکی را می کنم که همه توش فارش می زنن...که بیشتر به ماغ کشیدن گاوهای ندوشیده...و یا اپرای گربه های حشری نیمه زمستون شبیهه...

و من به جای این که جلوی جوخه ام و پشت به دیوارم بایستم...
کنار جوخه ام و پشت به دیوارم می ایستم...
...
یک حق لاقل با منه...
حق این که کی فریاد کنم...
&quot;آتش...&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوره جنگیدن من که تموم شده رفیق&#8230;دوره Post traumatic stress disorder منه&#8230;و با چنگ و دندون از این حق دفاع می کنم&#8230;</p>
<p>از اون کهنه سربازای بی خ.ایه می خوام بشم&#8230;که از صبح تا شب لب به خمره دارن&#8230;دنیا را از جایی بالاتر (یا شاید پایین تر&#8230;هر سمتی که خ.ایه شان افتاده باشه)&#8230;نگاه می کنن&#8230;یه چیزی شبیه به همون دنیای بلاهت زده ی همینگوی تو خورشید همچنان می درخشد&#8230;فقط با این تفاوت که خورشید سرزمین من هنوز تواتر داره&#8230;</p>
<p>واسه همین فکر کنم&#8230;رهبری ارکستر سمفونیکی را می کنم که همه توش فارش می زنن&#8230;که بیشتر به ماغ کشیدن گاوهای ندوشیده&#8230;و یا اپرای گربه های حشری نیمه زمستون شبیهه&#8230;</p>
<p>و من به جای این که جلوی جوخه ام و پشت به دیوارم بایستم&#8230;<br />
کنار جوخه ام و پشت به دیوارم می ایستم&#8230;<br />
&#8230;<br />
یک حق لاقل با منه&#8230;<br />
حق این که کی فریاد کنم&#8230;<br />
&#8220;آتش&#8230;&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با دون خولیو دو لامارکی</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-177</link>
		<dc:creator>دون خولیو دو لامارکی</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 11:00:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-177</guid>
		<description>رفیق محض خنده هم که شده...یه بار به جا این که جلو این جوخه وایسی...کنارشون وایسا...رهبریشون را بکن...انگار که رهبر ارکستر سمفونیک وین باشی...

اون دو تا که پرسیدی را هیشکدومشون را بلد نیستم...فقط در مورد وردپرس می دونم که مرده شورشو ببره...هیچیش به آدمیزاد نرفته!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق محض خنده هم که شده&#8230;یه بار به جا این که جلو این جوخه وایسی&#8230;کنارشون وایسا&#8230;رهبریشون را بکن&#8230;انگار که رهبر ارکستر سمفونیک وین باشی&#8230;</p>
<p>اون دو تا که پرسیدی را هیشکدومشون را بلد نیستم&#8230;فقط در مورد وردپرس می دونم که مرده شورشو ببره&#8230;هیچیش به آدمیزاد نرفته!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با mARYAM</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-176</link>
		<dc:creator>mARYAM</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 08:36:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-176</guid>
		<description>مرا پیش از اینها به تیر بار بسته اند !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرا پیش از اینها به تیر بار بسته اند !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با دون خولیو دو لامارکی</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-175</link>
		<dc:creator>دون خولیو دو لامارکی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 17:41:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-175</guid>
		<description>هی سرگرد...جوخه منتظرتن پس کجایی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی سرگرد&#8230;جوخه منتظرتن پس کجایی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با انسیه</title>
		<link>http://bluhen.wordpress.com/2008/12/21/113/#comment-174</link>
		<dc:creator>انسیه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Feb 2009 09:19:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bluhen.wordpress.com/?p=113#comment-174</guid>
		<description>سلام مریم . دلم برات تنگ شده ... کجایی دختر ؟
سری به ما بزن !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام مریم . دلم برات تنگ شده &#8230; کجایی دختر ؟<br />
سری به ما بزن !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
